top of page

برای مطالعات بیشتر به زبان فارسی، اینجا کلیک کنید

 
 
 

6. God So Loved the World

خدا چنین محبت کرد

 

یوحنا ۳: ۱۱-۲۱

 

پایه‌های مستحکم ایمان

 

تولد دوباره در یک رابطه زناشویی

 

از پیدایش تا مکاشفه، کتاب مقدس داستان خدای خالق را روایت می‌کند که آنقدر بشریت را دوست دارد که پس از سقوط انسان در باغ عدن، برای فراهم کردن راهی جهت بازگشت به سوی خود، تلاش‌های فوق‌العاده‌ای به خرج داد. کتاب مکاشفه کسانی را که از طریق مرگ کفاره‌ای مسیح، توسط خدا آمرزیده شده‌اند، توصیف می‌کند که وارد یک رابطه زناشویی با مسیح می‌شوند و همچون عروس و شهری از آسمان فرود می‌آیند:

 

من آن شهر مقدس، اورشلیم نو را دیدم که از آسمان از نزد خدا فرود می‌آمد، همچون عروسی که برای شوهرش آراسته شده است. و آوازی از تخت به گوشم رسید که می‌گفت: «اینک مسکن خدا با انسان‌ها است و او با ایشان خواهد زیست. ایشان قوم او خواهند بود و خود خدا با ایشان خواهد بود و خدای ایشان خواهد بود» (مکاشفه ۲۱: ۲-۳ تأکید از ماست).

 

پولس رسول نیز به همین ایده کلیسا به عنوان «عروس مسیح» اشاره می‌کند: «من نسبت به شما حسودی می‌کنم، حسودی‌ای الهی. شما را به یک شوهر، یعنی مسیح، سپردم تا شما را به عنوان دختری باکره و پاک به او تقدیم کنم» (دوم قرنتیان ۱۱: ۲). در عهد عتیق، خدا از تصویر بره بی‌گناه فصح که به جای انسان می‌مرد استفاده کرد تا قومش از بردگی در مصر رها شوند (خروج ۱۲: ۳-۱۳). بعداً در سرگردانی‌هایشان در بیابان، خداوند به بنی‌اسرائیل آشکار ساخت که تنها راه برای پاک شدن بشر از گناه و نزدیک شدن به او، از طریق خون ریخته‌شده‌ی حیوانی جانشین بود که به نیابت از آنها قربانی می‌شد (خروج ۲۹: ۴۴-۴۵).

 

تمام قربانی‌های گناه در عهد عتیق، پیش‌نمایشی از فداکارانه‌ترین عمل محبت بود که در کل جهان دیده شده است. خدا انسان شد تا داوطلبانه و با محبت جان خود را به عنوان قربانی، به عنوان پرداخت کامل مجازات مرگی که گناهان ما سزاوار آن بود، نثار کند. ما به واسطه خون گرانبهای مسیح، بره‌ای که بی‌عیب و نقص ذبح شد، از بردگی گناه و شیطان رهایی یافته‌ایم (اول پطرس ۱: ۱۹).

 

عاشق‌ترین فرد روی زمین آمد تا قلب ما را از طریق بزرگترین عمل محبتی که جهان تاکنون به خود دیده به دست آورد: مرگ هولناک مسیح بر صلیب کالواری. اگر این کافی نبود، خدا این بزرگترین عمل محبت را با در دسترس قرار دادن آن برای بیشترین تعداد افراد که با ساده‌ترین شکل آن را می‌پذیرند، کامل کرد. این یک کار تمام‌شده است و از جانب ما جز پذیرفتن این بزرگترین هدیه، هیچ چیز دیگری نمی‌توان به آن افزود. همان‌طور که برای به دنیا آمدن هیچ کاری از دست ما برنمی‌آمد، برای نجاتمان نیز کاری جز اعتماد به این که مسیح به خاطر ما و به جای ما مصلوب شد، باقی نمانده است. این فیض فوق‌العاده همان چیزی بود که عیسی در شب ملاقات با نیقودیموس فریسی برای او توضیح داد. مسیح با تأکید گفت: «باید از نو زاده شوی» (یوحنا ۳: ۷). بیایید به خواندن گفتگوی عیسی و نیقودیموس ادامه دهیم، همان‌طور که خداوند هدیهٔ خدا و چگونگی دریافت آن از طریق ایمان را توضیح داد:

 

۱۱به شما حقیقت را می‌گویم، ما از آنچه می‌دانیم سخن می‌گوییم و به آنچه دیده‌ایم شهادت می‌دهیم، اما شما شهادت ما را قبول نمی‌کنید. ۱۲اگر درباره امور زمینی با شما سخن گفتم و ایمان نیاوردید، چگونه اگر درباره امور آسمانی سخن بگویم، ایمان خواهید آورد؟ ۱۳هیچ‌کس تا به‌هَمیشگی آسمان را بالا نرفته جز کسی که از آسمان آمده است، یعنی پسر انسان. ۱۴همان‌طور که موسی مار را در بیابان بالا برد، پسر انسان نیز باید بالا برده شود، ۱۵تا هر که به او ایمان آورد، حیات جاودان یابد (یوحنا ۳: ۱۱-۱۵).

 

سادگی انجیل

 

در یوحنا ۳: ۱-۱۰، درباره جستجوی نیقودیموس برای یافتن پاسخ سؤالات دشوار زندگی می‌خوانیم: چگونه می‌توان یک انسان در نظر خدا صالح شد؟ این صالحی چگونه به دست می‌آید؟ هنگامی که عیسی به او گفت که باید از بالا متولد شود یا دوباره متولد گردد، او پاسخ داد: «چگونه ممکن است؟» (یوحنا ۳: ۹). ذهن او از بدو تولد طوری تربیت شده بود که فقط در چارچوب امور دنیوی بیندیشد. خداوند برای او تشبیه ساده‌ای از تولد در این دنیا ارائه داد، به این معنی که هیچ‌یک از ما نمی‌تواند کاری برای تولد از راه جسم انجام دهد؛ به همین ترتیب، ما نیز نمی‌توانیم کاری برای کسب تولد دوباره به صورت روحانی انجام دهیم. اگر نیقودیموس نمی‌توانست تشبیه ساده‌ای از چگونگی تولد یک انسان روی زمین را درک کند، چگونه می‌توانست حقایق عمیق‌تر روحانی را بفهمد اگر عیسی شروع به بحث درباره امور آسمانی می‌کرد؟ (آیه ۱۲). این دیدگاه با آنچه پولس به کلیسای قرنتس نوشت همسو است:

 

انسانی که روح ندارد، چیزهایی را که از روح خدا می‌آیند نمی‌پذیرد، بلکه آنها را حماقت می‌پندارد و نمی‌تواند آنها را درک کند، زیرا تنها از طریق روح قابل درک هستند (اول قرنتیان ۲:۱۴).

 

نیقودیموس، مردی در اوج تحصیلات و یک رهبر در حرفه خود به عنوان معلم قوم اسرائیل، برای درک تعالیم مسیح تلاش می‌کند! این به ما یادآوری می‌کند که باید افرادی باشیم که در کتب مقدس جستجو می‌کنند و سخنان انسان‌ها را به عنوان حقیقت نهایی نمی‌پذیرند—برخی انسان‌ها، علی‌رغم آموزش‌های گسترده، نمی‌توانند مسائل روحانی را درک کنند مگر اینکه روح‌القدس آنها را روشن سازد. خداوند برای تقویت درک او و نشان دادن اینکه نجات تا چه اندازه ساده است، افکار نیقودیموس را به تاریخ اسرائیل معطوف کرد. او به زمانی اشاره کرد که خدا با یک نگاه ساده به مار آهنی بر روی عصای چوبی، ایمان را به تصویر کشید (آیهٔ ۱۴). بیایید آیه‌ای را در کتاب اعداد که مسیح به آن اشاره می‌کند بررسی کنیم و ببینیم چه می‌توانیم بیاموزیم:

 

۴آنها از کوه هور در امتداد راه دریای سرخ حرکت کردند تا از کنار اِدوم بگذرند. اما مردم در راه بی‌تاب شدند؛ ۵علیه خدا و موسی سخن گفتند و گفتند: «چرا ما را از مصر بالا آوردید تا در بیابان بمیریم؟ نان هم نیست! آب هم نیست! و از این غذای نکبت‌بار بیزاریم!» ۶آنگاه خداوند مارهای زهرآگین را به میان آنها فرستاد؛ آنها مردم را گزیدند و بسیاری از بنی‌اسرائیل مردند. ۷قوم نزد موسی آمدند و گفتند: «ما گناه کردیم که علیه خداوند و تو سخن گفتیم. دعا کن تا خداوند مارها را از ما دور سازد.» پس موسی برای قوم دعا کرد. ۸خداوند به موسی گفت: «یک مار بساز و آن را بر میخی نصب کن؛ هر کس گزیده شود، به آن نگاه کند و زنده بماند.» ۹پس موسی مارِ برنجی ساخت و آن را بر میخی نصب کرد. آنگاه هر کس که گزیده مار می‌شد و به مارِ برنجی نگاه می‌کرد، زنده می‌ماند (اعداد ۲۱: ۴-۹).

 

خداوند برای شفا یافتن به آنها چه کاری فرمان داد، و این چه شباهتی به آنچه عیسی به نیقودیموس آموخت دارد؟

 

کتب مقدس بیان می‌کنند که بسیاری از بنی‌اسرائیل به‌خاطر مارهای سمی هلاک شدند (آیهٔ ۶). جالب این است که خداوند به آنها دستور نداد مار زنده را بگیرند و به تیر وصل کنند، زیرا این کار نماد مرگ هر یک از ما برای گناهان خودمان بود. خداوند به آنها دستور نداد با شمشیرها به بیرون بروند و مارها را بکشند، و نیز از آنها نخواست در صورت ضعف به تیر نزدیک شوند. هیچ‌گونه دخالت انرژی جسمانی در کار نبود. او آنها را از هیچ دارویی که گزش مارها را شفا دهد، مطلع نکرد. آنها نیازی نداشتند تا برای کسب شفا به دیگران خدمت کنند. نه، ما از خدا برای کسانی که خدمت می‌کنند سپاسگزاری می‌کنیم، اما منبع شفا برای آنها اطاعت از کلام خدا از طریق یک نگاه ساده و ایمانی بود. برایم سؤال است که چند نفر از آنها به دلیل امتناع از پیروی از دستور و تمهید ساده، هلاک شدند. پاسخ نجاتشان درست در مقابلشان بود، اما آنها، مانند برخی از ما در امروز، شاید تمهید الهی را به دلیل سادگی بیش از حدش نادیده گرفتند.

 

مطمئنم که برخی نمی‌توانستند سادگیِ نگاه کردن به دور از خود و متمرکز شدن بر مار برنزی روی میخی در وسط اردوگاه را درک کنند. شاید برخی بوده باشند که گفته‌اند: «مگر می‌شود فقط با نگاه کردن به یک مار برنزی روی یک میله شفا یابم؟» کتاب مقدس نشان می‌دهد که مار نماد گناه و برنز نماد داوری است. (مقربگاه از برنز ساخته شده بود.) این تصویر در سادگی خود داستان زیبایی را روایت می‌کند. گناه داوری شده است، و کسی که با ایمان به نماد گناه داوری‌شده نگاه می‌کند، شفا می‌یابد.

 

این تشبیه رایج است، زیرا پولس رسول، هنگامی که از مسیح سخن می‌گفت، نوشت: «خداوند آن کس را که گناه نکرد، برای ما گناه قرار داد تا ما در او به راست‌کرداری خدا برسیم» (دوم قرنتیان ۵:۲۱). خدا گناه را از طریق پذیرفتن حکم بر خود توسط مسیح داوری کرد. به همین دلیل است که مسیح از روی صلیب فریاد برآورد: «خدای من، خدای من، چرا مرا رها کردی؟» (مرقس ۱۵:۳۴). هنگامی که مسیح بر صلیب آویزان بود، گناه ما در او داوری شد. او قربانی جانشین و بره نجات‌بخش بود. ما باید با چشمان ایمان به او بنگریم تا از گزنده دردناک مار شفا یابیم.

 

راه‌های خدا بالاتر از راه‌های ماست. اگر او آن را به سادگی توبه کردن و نگاه کردن به صلیب ساخته است، چرا ما در باور کردن و اعتماد کردن به او مشکل داریم؟ پیامبر اشعیا نیز از سادگی نجات یافتن تنها با یک نگاه سخن گفت: «به من بنگرید و نجات یابید، ای تمامی اقصاهای زمین؛ زیرا من خدا هستم و غیر از من خدایی نیست» (اشعیا ۴۵:۲۲). خداوند از آن آیه برای روشن ساختن راه نجات برای چارلز اسپرجون، واعظ نامدار بریتانیایی، استفاده کرد. در سال ۱۸۵۰، او در حالی که به سمت کلیسای خود در کولچستر، اسکس، انگلستان می‌رفت، در یک کولاک گرفتار شد. او که نمی‌توانست به کلیسای همیشگی خود برسد، در راه از یک کلیسای کوچک کوچک‌گذری عبور کرد. کشیش آن کلیسای کوچک آن روز نتوانست حضور یابد، بنابراین یکی از مشایخ کلیسا برخاست و بسیار ساده سخن گفت و توضیح داد که انسان تنها باید با نگاهی ثابت و با ایمان به منجی بر روی صلیب بنگرد و از اشعیا ۴۵:۲۲ نقل کند. اسپرجین این تجربه را این‌گونه توصیف کرد و گفت که واعظ آن روز به این دلیل ساده مجبور بود به متنش پایبند بماند که چیز دیگری برای گفتن نداشت. او کلمات را درست تلفظ نکرد، اما این مهم نبود.

 

او نوشت: «فوراً راه نجات را دیدم. نمی‌دانم او چه چیز دیگری گفت. زیاد به آن توجه نکردم. آن یک فکر، ذهنم را چنان در بر گرفته بود. منتظر انجام پنجاه کار بودم، اما وقتی آن کلمه را شنیدم، "بنگر!" برایم کلمه‌ای زیبا بود... در آن لحظه، ابر ناپدید شد، تاریکی کنار رفت و من خورشید را دیدم؛ می‌توانستم همان‌جا برخیزم و با پرشورترینِ آنها دربارهٔ خون گرانبهای مسیح و ایمان ساده‌ای که تنها به او نظر دارد، سرود بخوانم. ای کاش کسی قبلاً این را به من گفته بود: «به مسیح اعتماد کن و نجات خواهی یافت.»

 

 چارلز اسپرجین در تلاش بود تا نجات خود را به دست آورد و به حقیقت سادهٔ نگاه کردن به صلیب پی برد. او در آن کلیسای کوچک در سن شانزده سالگی دوباره متولد شد و تا نوزده سالگی به زودی در برابر جمع‌های بزرگ موعظه می‌کرد. (در مقطعی، من اتفاقاً درست در همان نزدیکی کلیسای کوچکی که در کولچستر، اسکس قرار داشت، زندگی می‌کردم.)

 

نمی‌توانم توضیح دهم که چگونه یک نگاه به منجی بر صلیب، گناه مرا از بین می‌برد؛ من فقط به آن ایمان دارم، و قدرت خدا زندگی مرا تغییر داده است. انجیل «قدرت خدا برای نجات هر کسی است که ایمان می‌آورد» (رومیان ۱:۱۶). قبل از برداشتن آن گام تعهد قلبی و روحی به او، سعی نکنید همه چیز را بفهمید؛ فقط همه چیز را مانند یک کودک کوچک به دستان او بسپارید!

 

هدف خدا از در دسترس قرار دادن نجات، این است که اطمینان حاصل کند افراد بیشتری به مسیح روی آورند، توبه کنند و نجات یابند. کتاب مقدس به ما می‌گوید: «خداوند در انجام وعده‌اش کند نیست، چنان‌که برخی کندی را می‌فهمند. او با شما شکیباست و نمی‌خواهد کسی هلاک شود، بلکه می‌خواهد همه به توبه درآیند» (دوم پطرس ۳: ۹). انگیزه خدا عشق و توجه به وضعیت ماست. او ما را در بازار برده‌فروشی شیطان می‌بیند، اسیر گناه و تحت فریب معنوی دشمن. تنها چیزی که خدا می‌طلبد، نگاهی ایمانی به سوی صلیب است، جایگاه داوری برای گناه.

 

ایمان به خبر خوش به چه معناست؟ آیا نجات، پذیرش ذهنی حقایق است، یا چیزی فراتر از آن است؟ به نظر شما ایمان آوردن در دل به چه معناست؟

 

ایمان آوردن به چه معناست؟ (یوحنا ۳: ۱۵)

 

واژه انگلیسی «believe» (باور داشتن) از واژه یونانی «Pisteuō» گرفته شده است که به معنای باور داشتن، ایمان داشتن و اعتماد به راستی کسی است. برای روشن‌تر کردن این مفهوم، اجازه دهید یک استعاره تصویری برای این نوع اعتماد ارائه دهم. تصور کنید که خداوندگار عیسی به قلعه زندگی مردی نزدیک می‌شود که کاملاً بسته است و پل متحرک آن برای جلوگیری از ورود او بالا کشیده شده است. در بالای برج و باروی «قلعه منسول» سه فرد ایستاده‌اند که باید تصمیم بگیرند که آیا به مسیح اجازه ورود بدهند یا نه. وجدان اولین کسی است که صحبت می‌کند و به دیگران می‌گوید: «ما در مضیقه هستیم، زیرا قوانین سرزمین را شکسته ایم و در گناه شورش مقصر هستیم.» سپس، ذهن افکار خود را بیان می‌کند و می‌گوید: «پیشنهاد او برای یک عفو رایگان در صورتی که پل متحرک را باز کنیم، بیش از آن چیزی است که هرگز می‌توانستیم امیدوارش باشیم. واقعاً باید به او اجازه ورود بدهیم.» حقیقت این است که تنها عنصر سوم قدرت باز کردن دروازه‌ها را دارد. این جنبه سوم از طبیعت درونی ما اراده نامیده می‌شود. اراده از دیگران مشورت می‌گیرد، اما تنها خودِ آن است که اهرم پل متحرک را کنترل می‌کند. مسیح هرگز خود را به زور وارد زندگی ما نخواهد کرد؛ خداوند به ما هدیه اختیار را عطا فرموده است. ایمان آوردن به مسیح و پذیرفتن او یک عمل ارادی است، نه صرفاً یک اعتراف ذهنی به حقایق انجیل.

 

اغلب هنگامی که انسان با ادعاهای مسیح روبرو می‌شود، نبردی در درون روح او رخ می‌دهد. دشمن انواع و اقسام سؤالات را در ذهن ما زمزمه می‌کند تا ما را از پایین آوردن پل متحرک منصرف سازد. تنها خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم پل متحرک را باز کنیم و به مسیح اجازه دهیم وارد زندگی‌مان شود و بر «قلعه منسول» ما حکومت کند. ایمان آوردن یک عمل ارادی است.

 

پس از در نظر گرفتن گواهی عقل و وجدان، انسان با دست ایمان به سوی خدا دراز می‌کند و باور دارد که خدا به کلام خود وفادار است. اگر کسی اراده خود را تسلیم کند و به واسطه ایمان به آنچه مسیح بر صلیب به انجام رسانده است اعتماد آورد، دوباره متولد می‌شود، یا به طور روحانی از بالا تولد می‌یابد. به محض اینکه تصمیم به تسلیم زندگی خود به مسیح گرفته می‌شود، او وعده می‌دهد که هرگز ما را ترک نخواهد کرد و رها نخواهد ساخت (عبرانیان ۱۳:۵)، اما ما باید تصمیم بگیریم که هر روز صلیب خود را برداریم و او را دنبال کنیم (لوقا ۹:۲۳). راه رفتن مداوم در مسیر خدا امری ارادی است. ما وارد نبردی علیه نیروهای روحانی تاریک این جهان می‌شویم که در تمام طول زندگی ما را همراهی می‌کنند.

 

آگاه باشید که ذهن جایی است که نبرد روحانی در آن رخ می‌دهد. دشمن جان شما می‌خواهد شما را متقاعد کند که افکارتان منحصراً از شما سرچشمه می‌گیرد، اما این حقیقت ندارد. عیسی در تمثیل بذرپاش، کلام خدا را به بذرهایی تشبیه کرد که در زمین دل‌های ما کاشته می‌شوند (لوقا ۸: ۴-۱۵). دشمن کسی است که بذرها را پیش از جوانه‌زدن می‌دزدد. در تمثیل علف‌های هرز (متی ۱۳: ۲۴-۲۶)، ما دشمنی را می‌بینیم که بذرهای خود را در زمین حاصلخیز می‌کارد. قلب هسته وجود درونی انسان است که شامل روح، ذهن، اراده و احساسات می‌شود (اول تسالونیکیان ۵: ۲۳). همه افکاری که وارد ذهن شما می‌شوند از شما سرچشمه نمی‌گیرند. ایده‌ها از سه منبع مختلف می‌آیند: خدا، شیطان و خود ما. آنچه اجازه می‌دهید در بستر ذهن خود رشد کند، به همراه تصمیماتی که بر اساس آن افکار پرورش‌یافته می‌گیرید، شخصیت شما و کسی را که در طول زندگی خواهید شد، شکل می‌دهد. ایمان آوردن، انتخابی آگاهانه برای تسلیم کردن همه آنچه دارید و همه آنچه هستید به مسیح است. هنگامی که زندگی خود را به مسیح می‌سپارید، دیگر از آن خود شما نیستید؛ شما به قیمتی خریداری شده‌اید، یعنی خون ریخته‌شده مسیح (اول قرنتیان ۶:۲۰).

 

آیا شما این نوع نبرد را در ذهن خود تجربه کرده‌اید؟ بحث کنید.

 

هر که ایمان آورد نجات می‌یابد

 

۱۶زیرا خدا جهان را چنان محبت کرد که پسر یگانه‌اش را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود بلکه حیات جاودان یابد. ۱۷زیرا خدا پسرش را به جهان نفرستاد تا جهان را محکوم کند، بلکه تا جهان به واسطهٔ او نجات یابد (یوحنا ۳: ۱۶-۱۷).

 

نیقودیموس از این سخنان عمیقاً شوکه می‌شود، زیرا خداوند نگفت که خدا چنین اسرائیل را دوست داشت (که چنین است)؛ بلکه فرمود که خدا جهان را دوست دارد. تنها یهودیان نیستند که برای نجات و ورود به ملکوت خدا فراخوانده شده‌اند؛ فیض خدا به «هر که ایمان آورد» نیز تعمیم می‌یابد (یوحنا ۳:۱۶). یهودیان مذهبی معتقد بودند که هر کسی که از نسخه فریسیانِ شریعت خدا پیروی نمی‌کرد، مردمی ملعون بودند: «این جماعت که از شریعت هیچ نمی‌داند، ملعون است» (یوحنا ۷: ۴۹). این نجات که شامل تمام جهان می‌شود، همواره نقشه خدا بوده است، حتی از همان وعده اولیه به ابراهیم: «هر که تو را برکت دهد، من او را برکت خواهم داد و هر که تو را نفرین کند، من او را نفرین خواهم کرد؛ و همه اقوام روی زمین به واسطه تو برکت خواهند یافت» (پیدایش ۱۲:۳).

 

از همان ابتدا، خدا جامعه‌ای از مردم را تصور می‌کرد که از اسرائیل و همهٔ ملت‌ها توسط او فراخوانده می‌شدند. او هیچ قبیله، زبان یا گروهی از مردم را از کلیسای جهانی خود مستثنی نخواهد کرد. در رؤیای خود از پایان دوران، یوحنا رسول «جمعیت عظیمی را دید که هیچ‌کس نمی‌توانست بشمارد، از هر ملت و قبیله و مردم و زبان، در برابر تخت و بره ایستاده بودند» (مکاشفه ۷: ۹). برای این نجات، ما از کسانی که از قوم اسرائیل بودند و جان خود را فدا کردند تا این مژده را به ما غیریهودی‌ها برسانند، عمیقاً سپاسگزاریم. ما از نظر روحانی به آنها مدیونیم (رومیان ۱۵: ۲۶-۲۷).

 

یوحنا ۳:۱۶ از عشق فداکارانه‌ی خدا سخن می‌گوید. واژه‌ی انگلیسی «love» ترجمه‌ی واژه‌ی یونانی آگاپو (Agapaō) است. این واژه معانی‌ای همچون دوست داشتن، ارج نهادن، ارزش قائل شدن، احسان کردن، ابراز وفاداری، نشان دادن احترام، وفاداری و ابراز توجه را در بر می‌گیرد. این اصطلاح به ندرت در خارج از متون مذهبی یافت می‌شود و عمدتاً برای ترجمه‌ی واژه‌ی عبری «حسِد» (chesed) استفاده می‌شود که به معنای مهربانی یا رحمت است.[1] آگاپه اصطلاحی است که عشق فداکارانه را توصیف می‌کند، یعنی عشقی داوطلبانه یا تصمیمی که از ارادهٔ فرد ناشی می‌شود. خدا چنان محبت کرد (زمان گذشته) که حتی وقتی هنوز در گناه بودیم و دشمنان سرکش او بودیم، پسرش را به جهان فرستاد تا ما را از گناه علیه خود شفا بخشد. «اما خدا محبت خود را نسبت به ما این‌گونه ثابت می‌کند: در حالی که هنوز گناهکار بودیم، مسیح برای ما مرد» (رومیان ۵:۸). این آیه ادامه می‌دهد که خدا چنان محبت کرد که بخشید. نوع محبتی که درباره‌اش سخن می‌گوییم، بارها و بارها می‌بخشد، حتی به زیان خود، و شامل همهٔ انسان‌ها در هر قوم و ملتی می‌شود. انگیزه خدا برای بخشش، این میل اوست که هیچ‌کس هلاک نشود و همه به توبه بازگردند. اگر زمانی در عشق خدا نسبت به خود شک کردید، به صلیب مسیح بنگرید و شاهد قضاوت خدا بر گناه باشید، اما همچنین عشق خدا را نسبت به گناهکاران گناهکار نیز مشاهده کنید.

 

خدا بزرگترین هدیه را به گونه‌ای عطا کرده است که با ساده‌ترین شکل ممکن دریافت شود، و این هدیه را در دسترس همه کسانی قرار داده است که ایمان می‌آورند. خدا نجات خود را چنان آسان کرده است که حتی کودکان با درک محدود از این موضوع نیز می‌توانند آن را به عنوان هدیه‌ای رایگان بپذیرند. او فرمود: «راست می‌گویم، هر کسی که پادشاهی خدا را مانند یک کودک کوچک نپذیرد، هرگز وارد آن نخواهد شد» (لوقا ۱۸:۱۷). کودکان می‌توانند در اینجا درس‌های اساسی به ما بیاموزند؛ آنها به سادگی به آنچه والدینشان به آنها می‌گویند ایمان می‌آورند و اعتماد می‌کنند. وقتی پسرم کودک نوپایی بود و به سختی می‌توانست راه برود، من او را در جایی قرار می‌دادم که برایش بلند به نظر می‌رسید، در حالی که برای صبحانه نان تست درست می‌کردم. او آنجا می‌ایستاد و خودش را در آغوشم می‌پراند، بدون اینکه حتی یک بار بترسد که ممکن است بیفتد یا به پایین نگاه کند تا ببیند زمین چقدر دور است. او اعتماد داشت که من او را می‌گیرم. هرچه بزرگ‌تر می‌شویم، اغلب می‌خواهیم قبل از پریدن در آغوش پدرمان، همه چیز را درک کنیم، اما ایمان ساده، مانند ایمان یک کودک، با اعتماد کلام خدا را می‌پذیرد و در آغوش پدر می‌پرد.

 

خدا شما و مرا آنقدر دوست داشت که تنها پسر خود را بخشید. اگر راه دیگری برای آشتی انسان با خدا وجود داشت، آیا فکر نمی‌کنید او آن را انتخاب می‌کرد؟ اگر پیروی از قوانین و مقررات و نیک بودن می‌توانست به آشتی منجر شود، خدا قطعاً اجازه نمی‌داد پسرش چنین مرگ دردناکی را تجربه کند. خدا چنان محبت کرد که بخشید. کلمه «چنان» برای تأکید اضافه شده است. خدا فقط محبت نکرد؛ او چنان به تو و من محبت کرد که تحمل کرد ببیند پسرش چگونه توسط مردان شرور مورد شکنجه و قتل قرار می‌گیرد.

 

مسیح به‌عنوان جانشین ما

 

چه کسانی این بلا را بر سر مسیح آوردند؟ کسانی که شلاق‌ها را به کار بردند و فریاد زدند: «او را مصلوب کنید»، بدون شک در روز داوری محاکمه خواهند شد، مگر اینکه آنها نیز آمرزش او را دریافت کنند. با این حال، این گناه من و گناه شما بود که عیسی را به صلیب کشاند. وضعیت به گونه‌ای است که، بدون یک نجات‌دهنده، شما و من «هلاک» خواهیم شد (یوحنا ۳:۱۶). ما پیش از این محکوم شده‌ایم. حکم بر ما صادر شده است، و کسانی که به مسیح ایمان ندارند، اسیرانی هستند که به اسارت شیطان درآمده‌اند. تنها یک راه نجات وجود داشت: پسر خدا باید وارد عمل می‌شد و فدیهٔ همه کسانی را که به نجات‌دهنده چشم دوخته‌اند، می‌پرداخت. مانع گناه از طریق مرگ یک جانشین به نیابت از شما برداشته می‌شود.

 

مایلم داستانی را با شما در میان بگذارم که به باور من، نوع عشقی را که در مورد آن بحث می‌کنیم، یعنی عشق جانشینی، به خوبی نشان می‌دهد.

 

ارنست گوردون در کتاب خود، «معجزه در رودخانه کواي»، داستان واقعی جنگ جهانی دوم را از گروهی از اسیران جنگی روایت می‌کند که توسط سربازان ژاپنی مجبور به کار روی راه‌آهن برمه شدند. در پایان هر روز، سربازان ابزار اسیران را جمع‌آوری می‌کردند. یک بار، یک نگهبان ژاپنی فریاد زد که یک بیل مفقود شده و خواست بداند کدام یک از زندانیان آن را برداشته است. او شروع به فریاد و داد و فریاد کرد، خود را به خشم آورد و به هر کسی که مقصر بود دستور داد جلو بیاید.  هیچ‌کس تکان نخورد. «همه می‌میرید! همه می‌میرید!» فریاد زد و در حالی که تفنگش را آماده و به سمت زندانیان نشانه می‌گرفت. در آن لحظه، یک نفر جلو آمد و نگهبان در حالی که او بی‌صدا و با احترام ایستاده بود، با تفنگش او را به قتل رساند. وقتی به اردوگاه بازگشتند، ابزارها دوباره شمرده شدند و مشخص شد که هیچ بیلی مفقود نشده است. سرباز ژاپنی اشتباه شمرده بود. آن یک نفر به جای دیگران جلو آمده بود تا آن‌ها را نجات دهد.[2]

 

خدا در مسیح بود و جهان را با خود آشتی می‌داد. او من و تو را چنان دوست داشت که خود را برای ما فدا کرد. وقتی برای اولین بار شنیدم که خدا شخصاً مرا دوست دارد، مهم‌ترین خبری بود که تا به حال دریافت کرده بودم! چرا هیچ‌کس قبلاً این را به من نگفته بود؟ باورم نمی‌شد که برای یافتن پاسخ پرسش‌های زندگی به سراسر جهان سفر کرده بودم، اما هیچ‌کس در زادگاهم این حقایق را با من در میان نگذاشته بود. وقتی پنج ساله بودم، مادرم را از دست دادم و هرگز این کلمات را نشنیده بودم: «دوستت دارم». در قلبم اشتیاقی بود برای اینکه به خاطر آنچه هستم دوست داشته شوم، نه به خاطر آنچه می‌توانم انجام دهم. مانند یک پازل ناقص که تا قرار گرفتن آخرین قطعه گمشده در جای خود کامل نمی‌شود، چیزی در زندگی من کم بود که نمی‌توانستم به درستی آن را شناسایی کنم. وقتی با عیسی مسیح آشنا شدم، قلبم از عشق خدا شکست و ذوب شد. به یاد دارم که از جایی که مسیحی شدم خارج شدم، با اتوبوس گریهاوند به فلوریدا سفر می‌کردم و کتاب «پای‌های گوزن در مکان‌های مرتفع» اثر هانا هورنارد را می‌خواندم. اشک‌های زیادی ریختم وقتی فهمیدم که خدا چگونه مرا به سوی خود کشیده بود. او از آن زمان که پس از یک اوردوز و در آستانه مرگ به او فریاد زدم، هرگز مرا رها نکرده بود.

 

 

 

حدود پنج سال در یک سفر معنوی بودم تا به حقیقت‌هایی برسم که در نهایت کشف کردم. من شگفت‌زده بودم و هنوز هم شگفت‌زده‌ام که خدا می‌تواند کسی مثل من را دوست داشته باشد. هیچ چیز فوق‌العاده‌ای در من نیست، با این حال خدا به همان اندازه مرا دوست دارد و تو را نیز دوست دارد. مهم نیست چه کرده‌ای یا کجا بوده‌ای، او تو را دوست دارد. به سوی او بیایید؛ عشق او را نسبت به خود تجربه کنید! او نیاز ما به تولد دوباره، و اینکه زندگی خدا ما را نو و پر سازد، را درک کرد. عیسی، داماد، آمد تا ما را دعوت کند و به سوی خود به خانه راهنمایی نماید. هر که به این ایمان آورد، زندگی جاودان دارد (آیه ۱۶).

 

عبارت «زندگی جاودانه» به چه معناست و از چه زمانی آغاز می‌شود؟

 

زندگی ابدی فراتر از صرفاً تجربه کردن زندگی کنونی ما برای همیشه است؛ این نمایانگر وجود در سطحی کاملاً جدید است. این همان زندگی است که خدا اراده کرده است، به طور خاص یک زندگی مسیح-محور، هدایت‌شده توسط روح و با عشق آگاپه (agape) مشخص می‌شود. هنگامی که مسیح را می‌پذیریم، از طریق کار به اتمام رسیدهٔ مسیح بر روی صلیب، مورد بخشش قرار می‌گیریم و در جایگاه درست با خدا قرار می‌گیریم. هیچ چیزی برای افزودن به آن وجود ندارد و ما نمی‌توانیم آن را به دست آوریم؛ این زندگی تنها می‌تواند به عنوان هدیه‌ای از جانب خدا پذیرفته شود. این زندگی هنگامی آغاز می‌شود که ما صادقانه از مسیح بخواهیم وارد زندگی‌مان شود و از گناهانمان توبه کنیم (یعنی تغییر ذهنیت و جهت زندگی‌مان). ما مجبور نیستیم تا مرگ منتظر بمانیم تا زندگی ابدی در زندگی‌مان تجلی یابد؛ این زندگی هنگامی آغاز می‌شود که از بالا زاده می‌شویم یا دوباره زاده می‌شویم.

 

هر که ایمان نیاورد، پیشاپیش محکوم شده است

 

۱۸هر که به او ایمان آورد محکوم نمی‌شود، اما هر که ایمان نیاورد از پیش محکوم شده است، زیرا به نام تنها پسر خدا ایمان نیاورده است.۱۹حکم این است: نور به جهان آمد، اما مردم تاریکی را به نور ترجیح دادند، زیرا اعمالشان شریر بود. ۲۰هر که بدی می‌کند از نور بیزار است و به سوی نور نمی‌آید تا اعمالش رسوا نشود. ۲۱اما هر که به راستی زندگی می‌کند، به سوی نور می‌آید تا آشکار شود که آنچه کرده است، به واسطهٔ خدا کرده است.» (یوحنا ۳: ۱۸-۲۱).

 

این افکار بسیار تکان‌دهنده هستند زیرا عیسی بیان می‌کند که هیچ برنامه نجات دیگری وجود ندارد. اگر ما به شهادت کتاب مقدس در مورد مرگ مسیح به نیابت از ما ایمان نیاوریم، هلاک خواهیم شد. عیسی گفت که شخصی که ایمان نمی‌آورد، به این معنی که به مسیح اعتماد ندارد، از پیش محکوم شده است. در این دنیا تنها دو پادشاهی وجود دارد: پادشاهی شیطان و پادشاهی خدا. عیسی گفت: «هر که با من نباشد، بر من است» (متی ۱۲: ۳۰). اگر ما از طریق تولد دوباره به واسطه روح، از آنِ او نباشیم، همچنان ساکنان قلمرو شیطان هستیم (کولسیان ۱: ۱۳). عیسی این بخش را با این جمله به پایان رساند: «هر که به راستی عمل کند، به نور می‌آید» (آیه ۲۱). من این را به این معنا تفسیر می‌کنم که هر کسی با قلبی صادق که مشتاق است خدا را گرامی بدارد، وقتی حقیقت را بشنود، به آن روی خواهد آورد. کسی که عمل بد انجام می‌دهد از نور بیزار است و به سوی نور نخواهد آمد، زیرا اعمالش شریر است (آیه ۲۰). آیا زندگی خود را به او خواهید سپرد؟ آیا انتخاب می‌کنید که به نور وارد شوید؟

 

دعا: ای پدر، همان‌طور که یک کودک خردسال بی‌دریغ به پدرش اعتماد می‌کند، به من کمک کن تا با تمام قلبم به تو اعتماد کنم. باور دارم که بهترین‌ها را برای من در نظر گرفته‌ای. به تو، آفریننده و رهایی‌بخش خود، چشم دوخته‌ام. با یک نگاه، انتخاب می‌کنم که درِ زندگی‌ام را باز کنم و اعتمادم را به تو بسپارم. آمین!

 

کیت توماس
www.groupbiblestudy.com
فیسبوک: keith.thomas.549
ایمیل: keiththomas@groupbiblestudy.com
یوتیوب: https://www.youtube.com/@keiththomas7/videos

 

 

 

 

[1] اسپیروس زودیاتس، کتاب مقدس مطالعه واژگان کلیدی، انتشارات AMG، ۱۹۹۶، آگاپاو، صفحه ۱۵۷۱.

[2]ارنست گوردون، معجزه بر رودخانه کوا، فونتانا بوکس، ۱۹۷۳.

Donate

Your donation to this ministry will help us to continue providing free bible studies to people across the globe in many different languages.

आवृत्ति

एक बार

हर सप्ताह

हर माह

वार्षिक

राशि

$20

$50

$100

अन्य

bottom of page