top of page

برای مطالعات بیشتر به زبان فارسی، اینجا کلیک کنید

 
 
 

2. Why Did Jesus Christ Have to Die

چرا عیسی باید می‌مرد؟

پایه‌های محکم ایمان

 

لینک ویدیوی یوتیوب با زیرنویس به ۷۰ زبان: https://youtu.be/EwKFUkfZV2Q

 

این مطالعه همچنان بر عیسی و هدف او از آمدن تمرکز دارد. هدف ما درک نقشه خدا و این است که چرا عیسی باید می‌مرد. در روز پنطیکاست، حواری پطرس مرگ و رستاخیز مسیح را این‌گونه توضیح داد: «او به ارادهٔ از پیش معین و پیش‌دانش خدا تسلیم شد» (اعمال رسولان ۲:۲۳). برای همه حیاتی است که این حقیقت را عمیقاً درک کنند — که مرگ مسیح هدفمند بود. در حالی که همه با مرگ روبرو می‌شوند، چه چیزی مرگ عیسی را منحصر به فرد کرد؟ آیا می‌دانستید ۳۲۲ پیشگویی در عهد عتیق وجود دارد که قرن‌ها پیش از آمدن مسیح بیان شده‌اند و زندگی و مرگ او را به عنوان لحظات کلیدی در تاریخ برجسته می‌کنند؟ در داستان او، مرگ و رستاخیز مسیح اساس تمام آنچه از آفرینش تاکنون رخ داده است، می‌باشد. آنچه عیسی بر روی صلیب به دست آورد، دلیل اصلی آمدن او بود. نادیده گرفتن این دلیل به معنای نادیده گرفتن کل هدف است.

 

چرا مردم صلیب می‌پوشند؟

 

چند نفر از شما دوست یا بستگانی دارید که صلیب به گردن می‌اندازند؟ آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا آنها ابزار شکنجه را به عنوان گردنبند به گردن می‌اندازند؟ آیا ما مدل یک گیوتین یا صندلی الکتریکی را به گردن می‌اندازیم؟ این مسخره به نظر می‌رسد، اینطور نیست؟ با این حال، در دنیای غرب، چه تعداد از مردم را می‌بینیم که صلیب به گردن دارند؟ بسیاری از آنها شاید حتی به عیسی ایمان نداشته باشند. ما آنقدر به دیدن صلیب عادت کرده‌ایم که واقعاً به معنای آن فکر نمی‌کنیم، اما این نماد در اصل روشی برای اعدام بود، به همان وحشیانگی گیوتین یا صندلی الکتریکی. از نظر تاریخی، این یکی از بی‌رحمانه‌ترین روش‌های اعدام است که تا به حال ابداع شده است. حتی رومیان، که به بی‌توجهی به حقوق بشر شهرت داشتند، در سال ۳۳۷ میلادی مصلوب کردن را به دلیل بسیار غیرانسانی بودن آن لغو کردند. صلیب مدت‌هاست که نماد ایمان مسیحی بوده است، و بسیاری از روایت‌های انجیل بر مرگ عیسی تأکید دارند و بخش بزرگی از عهد جدید به توصیف آنچه در پای صلیب رخ داد، می‌پردازد.

 

هنگامی که پولس رسول به کلیسای قرنتس نوشت، اظهار داشت: «من تصمیم گرفتم در میان شما جز عیسی مسیح و او را که مصلوب شد، چیزی را نشناسم» (اول قرنتس ۲: ۲). پولس به مصلوب شدن عیسی و اهمیت آن چنان ارج می‌نهاد که این موضوع به محور اصلی مباحث او تبدیل شد. در طول تاریخ، شخصیت‌هایی مانند وینستون چرچیل، روزا پارکس، رونالد ریگان، مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ اغلب به خاطر اقداماتشان در شکل‌دهی به جامعه به یاد آورده می‌شوند. با این حال، عهد جدید نه تنها بر زندگی عیسی، بلکه بر مرگ او نیز تأکید می‌کند؛ مرگی که تاریخ جهان را به طور چشمگیری تغییر داد. عیسی به‌طور منحصربه‌فردی هم به خاطر زندگی و هم به خاطر مرگش به یاد آورده می‌شود. چرا این همه تأکید بر مرگ عیسی وجود دارد؟ مرگ او چه تفاوتی با مرگ شهدا، قهرمانان جنگ، رؤسا یا رهبران دارد؟ هدف از مرگ مسیح چه بود؟ وقتی کتاب مقدس می‌گوید عیسی برای گناهان ما مرد (اول قرنتیان ۱۵:۳)، این واقعاً به چه معناست؟ این‌ها برخی از سؤالاتی هستند که امروز به بررسی آن‌ها خواهیم پرداخت.

 

اگر درک نکنیم که مرگ عیسی ما را از چه نجات داد—قدرت گناه و مرگ—معنای صلیب یا شادیِ داشتن صلح با خدا و صالح شدن از طریق مسیح را به‌طور کامل نخواهیم فهمید. بنابراین، باید با درک جدایی ما از خدا که به آن «گناه» گفته می‌شود، شروع کنیم. این گناه دقیقاً چیست؟

 

اگر از مردم بپرسید که آیا در محکمهٔ خدا وضعیتشان خوب خواهد بود، اکثرشان خواهند گفت بله. این اغلب ناشی از مقایسه کردن خود با دیگران است. من یک بار در مورد این موضوعات با یک جوان به نام صحبت کردم و از او پرسیدم که آیا احساس می‌کند وقتی بمیرد شایستهٔ رفتن به بهشت است. او پاسخ داد: «بله»، و توضیح داد که به دو نفر کمک کرده تا از آتش‌سوزی هواپیما فرار کنند و جانشان را نجات داده است. وقتی در مورد گناه خودش از او سؤال شد، گفت که هرگز گناه نکرده است. او خود را فریب داده بود که فکر کند جایگاه اخلاقی‌اش برتر از اکثر مردم است و باور داشت چون زندگی خود را بهتر از دیگران می‌داند، در روز قیامت مشکلی نخواهد داشت. این مقایسه خود با دیگران باعث شد که او باور کند نیازی به یک نجات‌دهنده ندارد.

 

تصور کنید جایگاه شما در برابر خدا مانند یک حساب بانکی است که هم واریز و هم برداشت دارد. ما همه از نظر اخلاقی بدهکاریم زیرا حساب ما همیشه منفی است، چرا که معیار نجات، عیسی - یعنی کمال - است. از آنجایی که ما نمی‌توانیم موجودی مثبتی داشته باشیم، باید به کسی روی آوریم که نیکی کافی برای پوشش بدهی ما را داشته باشد. بدهی ما شامل کارهای نادرست، مانند دروغ گفتن، دزدی، تکبر و سوء استفاده از نام خدا—کارهایی که ده فرمان ما را در برابرشان هشدار می‌دهند—و همچنین کارهایی است که انجام نداده‌ایم، سخنان و اعمالی که از آن‌ها پشیمانیم اما نمی‌توانیم جبرانشان کنیم. کتاب مقدس این‌ها را گناهان یا تعدیات می‌نامد که نشان‌دهنده عبور از یک خط قرمز است. واضح است که همه ما گناهکار هستیم و در یک وضعیت قرار داریم، همانطور که پولس رسول نوشت:

 

زیرا همگان گناه کرده‌اند و از جلال خدا کوتاه آمده‌اند (رومیان ۳:۲۳).

 

آیا عذرخواهی کردن برایتان آسان است؟ بیشتر ما در گفتن این جمله که «من اشتباه کردم. لطفاً عذر مرا بپذیرید» مشکل داریم. چرا اعتراف کردن به اشتباه بودنمان اینقدر دشوار است؟ بسیاری از افراد در پذیرش این موضوع که ممکن است آنها، یا حتی تا حدی، مقصر گناهانی باشند که در طول عمر خود در زمین مرتکب شده‌اند، مشکل دارند.

 

برخی از پیامدهای زندگی در مخالفت با مسیر درست خدا چیست؟ از منظر ده فرمان بیندیشید. اگر می‌توانید، از تجربیات یا مشاهدات شخصی خود بگویید.

 

آیه‌ای از کتاب مقدس که به تازگی بررسی کردیم، بیان می‌دارد که معیار، جلال خداست که توسط عیسی مسیح—نمونه‌ی کامل خدا از چگونگی زیستن—نمادین شده است. هیچ‌یک از ما به طور کامل به این معیارِ پارسایی خدا—عیسی مسیح—دست نیافته‌ایم. همه‌ی ما از هدف بازمانده‌ایم، که این معنای واژه‌ی «گناه» است—بازماندن. واژه‌ی یونانی «گناه»، هارماتیا (Harmatia)، از تیراندازی گرفته شده است. اگر تیر شما به مرکز نشانه‌تان نخورد، از هدف کمال بازمی‌مانید. من معتقدم همه ما از هدف بازمانده‌ایم. هیچ‌یک از ما کاملاً خوب نیستیم—همه ما کم می‌آوریم! وقتی خود را با دیگران یا با کسانی که فکر می‌کنیم می‌توانیم از آن‌ها پیشی بگیریم یا «بهتر از» آن‌ها باشیم مقایسه می‌کنیم، ممکن است احساس موفقیت زیادی کنیم. اما وقتی خود را با عیسی مسیح مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که چقدر کم آورده‌ایم.

 

سامرست موام زمانی گفت: «اگر من هر فکری را که تا به حال داشته‌ام و هر عملی را که تا به حال انجام داده‌ام بنویسم، مردم مرا هیولای فاسد خواهند خواند.» جوهر گناه، طغیان علیه خداست (پیدایش ۳)، که منجر به جدا شدن ما از او می‌شود. مانند پسر گمشده (لوقا ۱۵)، ما خود را دور از خانه پدر می‌یابیم، در حالی که زندگی‌مان در هم و بر هم است. برخی ممکن است بگویند: «اگر همه ما در یک وضعیت هستیم، آیا این موضوع اهمیتی دارد؟» پاسخ مثبت است، این موضوع اهمیت دارد به دلیل پیامدهای گناه در زندگی ما که می‌توان آن را در چهار عنوان خلاصه کرد: آلودگی گناه، قدرت گناه، مجازات گناه و جدایی ناشی از گناه.

 

۱) آلودگی گناه.

 

20او ادامه داد: «آنچه از انسان بیرون می‌آید، او را "ناپاک" می‌کند.» ۲۱زیرا از درون، از دل انسان‌ها، افکار شریر، فحشا، دزدی، قتل، زنا، ۲۲طمع، ، بدخواهی، فریب، بی‌عفتی، حسادت، تهمت، تکبر و حماقت بیرون می‌آید. ۲۳همه این شرورها از درون می‌آیند و انسان را «ناپاک» می‌کنند» (مرقس ۷: ۲۰-۲۳).

 

ممکن است بگویید: «من بیشتر این کارها را انجام نمی‌دهم»، اما حتی یک عمل هم برای به‌هم‌ریختن زندگی ما کافی است. ممکن است آرزو کنیم که ده فرمان مانند امتحانی باشد که در آن تنها لازم باشد «هر سه مورد را امتحان کنیم». با این حال، عهد جدید می‌گوید که اگر بخشی از شریعت را بشکنیم، در واقع تمام آن را شکسته ایم (یعقوب ۲:۱۰). یک گناه می‌تواند زندگی شما را لکه‌دار کند و شما را از کمال بهشتی محروم سازد. برای مثال، مردی برای گرفتن بیمه خودروی اسپرت خود رفت. نماینده بیمه از او پرسید که آیا گواهینامه رانندگی تمیزی دارد. او پاسخ داد که گواهینامه‌اش نسبتاً تمیز است، اما چطور می‌توان یک سابقه را «نسبتاً تمیز» داشت؟ یا تمیز است یا نیست. یک تخلف رانندگی کافی است تا گواهینامه او از تمیز بودن خارج شود. به همین ترتیب، وقتی یک پلیس به دلیل سرعت غیرمجاز شما را متوقف می‌کند، نمی‌توانید بگویید که قوانین دیگری را نشکسته‌اید و انتظار داشته باشید که از مجازات رها شوید. یک تخلف رانندگی به این معنی است که شما قانون را شکسته اید. همین اصل در مورد ما نیز صدق می‌کند: یک گناه زندگی ما را ناپاک می‌کند. برای مثال، چند قتل لازم است تا کسی قاتل شود؟ فقط یک قتل. چند دروغ باید بگوید تا دروغگو محسوب شود؟ فقط یکی. چند گناه لازم است تا کسی گناهکار باشد؟ باز هم، فقط یکی. یک تخلف، زندگی ما را ناپاک می‌کند.

 

۲) قدرت گناه.

 

عیسی پاسخ داد: «راست می‌گویم، هر که مرتکب گناه می‌شود، بردهٔ گناه است (یوحنا ۸:۳۴).»

 

کارهایی که ما اشتباه انجام می‌دهیم، قدرت اعتیادآوری دارند. قبل از اینکه مسیحی شوم، از مواد مخدر غیرقانونی استفاده می‌کردم. در نهایت به خاطر «اجازه دادن به استفاده از محل سکونتم برای مصرف حشیش (ماری‌جوانا)» شش ماه در زندان بودم. در زندان، به زندگی‌ام فکر کردم و اشتیاقی برای زندگی متفاوت پیدا کردم. پس از آزادی، به مصرف ماری‌جوانا بازگشتم، در حالی که کاملاً آگاه بودم که چگونه زندگی‌ام را نابود می‌کند، اما باز هم نمی‌توانستم از آن رهایی یابم. با وجود اینکه دو یا سه بار برای ترک تلاش کردم، همیشه دوباره به مصرف برمی‌گشتم و بیشتر می‌خریدم. مردم اغلب ادعا می‌کنند که ماری‌جوانا اعتیادآور نیست، اما من دریافتم که این حقیقت ندارد. تا زمانی که زندگی‌ام را به مسیح تسلیم نکردم، نتوانستم خودم را آزاد کنم. اعتیاد به مواد مخدری مانند الکل محدود نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند شامل خشم، حسادت، تکبر، غرور، خودخواهی، تهمت یا بی‌عفتی جنسی نیز باشد. ما می‌توانیم به الگوهای فکری یا رفتارهایی که شکستن آن‌ها به تنهایی غیرممکن است، معتاد شویم. این همان برده‌داری است که عیسی به آن اشاره می‌کند—قدرتی که گناه و عادات مخرب بر ما دارند و ما را به برده تبدیل می‌کنند.

 

اسقف جی. سی. رایل، اسقف سابق لیورپول، یک‌بار نوشت:

 

           

 

هر یک از (گناهان) دسته‌ای از زندانیان بدبخت را دارند که دست و پایشان را در زنجیر بسته‌اند... این زندانیان بیچاره... گاهی فخر می‌کنند که به طرز برجسته‌ای آزاد هستند... بردگی‌ای مانند این وجود ندارد. گناه در واقع سخت‌گیرترین ارباب همه است. رنج و ناامیدی در مسیر، و در نهایت یأس و جهنم، تنها مزدی است که گناه به خدمتکارانش می‌پردازد.

 

۳) مجازات گناه. 

 

مزد گناه مرگ است (رومیان ۶:۲۳)

 

یکی از چیزهایی که اغلب مرا به دعا وادار می‌کند، اخبار است. وقتی می‌شنوم پدری عمداً به فرزندانش آزار می‌رساند، خواهان عدالت هستم. وقتی در ترافیک گیر کرده‌ام و خودروها با سرعت از کنار جاده‌ای که فقط برای پلیس و خودروهای امدادی است عبور می‌کنند، عصبانی می‌شوم و امیدوارم آن کسانی که از سیستم تقلب می‌کنند، دستگیر شوند. اما وقتی دیر به سر کار می‌رسم و با سرعت می‌رانم تا به موقع به جلسه کاری برسم، قضیه فرق می‌کند؛ من عدالت نمی‌خواهم؛ من رحم و فیض را طلب می‌کنم. می‌خواهم افسر پلیسی که مرا متوقف می‌کند، رهایم کند. آیا با این موضوع ارتباط برقرار می‌کنید؟ چرا از دیدگاه خودمان همه چیز این‌قدر متفاوت به نظر می‌رسد؟ ما حق داریم که احساس کنیم گناهان باید مجازات شوند. قوانین ما را راهنمایی می‌کنند تا زندگی‌مان را به درستی بگذرانیم؛ افرادی که گناه می‌کنند باید برای گناهانشان مجازات شوند. همان‌طور که کار هفتگی ما مستحق دستمزد است، گناه ما نیز دستمزدی دارد که پیامدهایی در این زندگی و هنگام مرگ ما دارد. کارفرمای ما بر اساس آنچه انجام داده‌ایم، دستمزد ما را خواهد پرداخت. به همین ترتیب، خدا در عدالت خود باید دستمزدی را که در طول زندگی گناه‌آلودمان کسب کرده‌ایم به ما بدهد—جدایی از خدا برای ابدیت، وضعیتی که کتاب مقدس آن را جهنم می‌نامد. دستمزد گناه مرگ است—جدایی از خدا برای ابدیت.

 

۴) جدایی ناشی از گناه

 

قطعاً بازوی خداوند آن‌قدر کوتاه نیست که نتواند نجات بخشد، و گوش او آن‌قدر سنگین نیست که نتواند بشنود. اما شرارت‌های شما شما را از خدای خود جدا کرده است؛ گناهان شما چهره او را از شما پنهان کرده است، به طوری که او نخواهد شنید (اشعیا ۵۹:۱).

 

وقتی پولس نوشت که مزد گناه مرگ است، مرگی که او به آن اشاره می‌کند فقط مرگ جسمانی نیست، بلکه جدایی بین ما و خدا نیز هست؛ یک مرگ روحانی که به انزوای ابدی از او منجر می‌شود. این جدایی از خدا چیزی است که ما در همین زندگی تجربه می‌کنیم. هر یک از ما به خاطر گناهانمان احساس دوری از خدا کرده‌ایم، و این وضعیت همچنان واقعیت ما خواهد بود وقتی از مرگ به زندگی ابدی منتقل شویم؛ اعمال نادرستی که انجام می‌دهیم این مانع را ایجاد می‌کند. به ما این فرصت در طول زندگی داده شده است تا انتخاب کنیم: اینکه در گناه خود باقی بمانیم و خود با پیامدهای آن روبرو شویم، یا اینکه آمرزش رایگان را که از طریق مسیح داده می‌شود، بپذیریم. کتاب مقدس به ما می‌گوید که در پایان زندگی زمینی‌مان، حساب و کتابی در کار خواهد بود.

 

برای انسان مقرر است که یک بار بمیرد و پس از آن داوری در پیش است (عبرانیان ۹:۲۷).

 

کتاب مقدس صراحتاً می‌گوید که همه مردم یک بار می‌میرند و پس از آن، حساب و کتابی برای اعمالشان خواهد بود.

 

راه حل

 

همه ما به یک نجات‌دهنده نیاز داریم تا ما را از عواقب گناهانمان رهایی بخشد. لرد چانسلر در انگلستان، لرد مک‌کی از کلشفرن، نوشت:

 

موضوع اصلی ایمان ما، قربانی شدن پروردگار ما عیسی مسیح بر روی صلیب برای گناهان ماست... هرچه درک ما از نیاز خود عمیق‌تر باشد، عشق ما به خداوند عیسی نیز بیشتر خواهد بود و در نتیجه، اشتیاق ما برای خدمت به او نیز فزونی خواهد یافت.

 

خبر خوش مسیحیت این است که خدا وضعیت ما را درک کرده و برای حل آن اقدامی انجام داده است. راه‌حل او این بود که به عنوان جانشین همه ما عمل کند. خدا در شخص عیسی مسیح به زمین آمد تا جای ما را بگیرد، مفهومی که جان استات، نویسنده کتاب‌های متعدد، آن را «خودجانشینی» خدا می‌نامد. حواری پطرس آن را این‌گونه توصیف می‌کند:

 

او خود گناهان ما را در بدن خود بر روی درخت بر دوش کشید تا ما نسبت به گناه بمیریم و برای پارسایی زندگی کنیم؛ به واسطهٔ زخم‌های او شفا یافته‌اید (اول پطرس ۲: ۲۴).

 

۱) خودفداکاری خدا

 

«خودفداسازی» به چه معناست؟ ارنست گوردون در کتاب خود «معجزه در رودخانه کوا» داستان واقعی گروهی از اسیران جنگی را روایت می‌کند که در طول جنگ جهانی دوم در حال ساخت راه‌آهن برمه بودند. در پایان هر روز، ابزارها از گروه کاری جمع‌آوری می‌شدند. یک بار، یک نگهبان ژاپنی کسی را به دزدیدن یک بیل متهم کرد و از مجرم خواست که جلو بیاید. او با فریاد و هیاهو شروع به داد زدن کرد، دچار پارانویا شد و فریاد می‌زد که همه خواهند مرد. سپس تفنگش را به سمت زندانیان نشانه گرفت و فریاد زد: «همه بمیرید! همه بمیرید!» ناگهان، مردی جلو آمد و نگهبان با تفنگش او را تا سرحد مرگ کتک زد، در حالی که آن مرد ساکت و هوشیار باقی ماند. وقتی ابزارها را دوباره در اردوگاه شمردند، هیچ بیلی مفقود نشده بود. آن مرد خود را فدا کرده بود تا دیگران را محافظت کند. به همین ترتیب، عیسی جای ما را گرفت و با مردن برای ما، عدالت را برآورده ساخت.

 

۲) عذاب صلیب

 

عیسی جانشین ما بود. او برای ما به صلیب کشیده شد. سिसرون، فیلسوف رومی، صلیب‌کشی را «وحشیانه‌ترین و زشت‌ترین شکنجه» توصیف کرده است. عیسی را برهنه کردند، به تیری برای شلاق بستند و با چهار یا پنج تازیانه چرمی که با استخوان‌های تیز و خاردار و سرب بافته شده بود، شلاق زدند. یوسبیوس، مورخ کلیسا در قرن سوم، شلاق رومی را این‌گونه توصیف کرده است: «رگ‌های رنجور برهنه می‌شد، و... خود عضلات، تاندون‌ها و احشاء داخلی قربانی در معرض دید قرار می‌گرفت.» سپس او را به پراتوریوم، حیاط رومی داخل قلعه، بردند و تاجی از خار بر سرش فشردند. یگان ۶۰۰ نفره او را مسخره کردند و بر صورت و سرش ضربه‌ای زدند. سپس مجبور شد تیرک عرضی سنگین صلیب را بر دوش‌های خون‌آلودش حمل کند تا اینکه از هوش رفت، و شمعون قیریه‌ای مأمور شد تا آن را برایش حمل کند.

 

وقتی به محل مصلوب کردن رسیدند، دوباره لباس از تنش درآوردند، او را روی صلیب خواباندند و میخ‌های شش اینچی را درست بالای مچ دستانش در ساعدهایش کوبیدند. زانوهایش را به پهلو خم کردند تا بتوان پاشنه‌هایش را بین استخوان درشت‌نی و تاندون آشیل میخ‌کوب کرد. او را روی صلیب بلند کردند و سپس صلیب را در گودالی در زمین فرو کردند. عیسی در گرمای شدید و تشنگی طاقت‌فرسا رها شد و در معرض تمسخر جمعیت قرار گرفت. او به مدت شش ساعت در رنجی غیرقابل تصور آویزان ماند و جانش به آرامی از او گرفته شد. بدترین بخش ماجرا، تروماهای جسمی یا حتی درد عاطفی ناشی از طرد شدن توسط جهان و تنها ماندن توسط دوستانش نبود، بلکه عذاب روحانی جدایی از پدر برای ما بود، در حالی که گناهان ما را بر دوش می‌کشید.

 

به واسطه کار به اتمام رسیدهٔ عیسی بر روی صلیب، که به طور کامل برای گناهان شما پرداخت، خدا اکنون می‌تواند به کسانی که آن را می‌پذیرند، بخشش کامل را عرضه کند. خداوند نشان می‌دهد که از رنج جدا نیست. مسیح تمام و حتی بیش از آنچه بسیاری از ما سزاوارش بودیم را بر دوش کشید. او به جای ما مرد تا عشق خدا را به ما بنمایاند.

 

زیرا خدا جهان را چنان محبت کرد که پسر یگانه‌اش را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نشود بلکه حیات جاودان داشته باشد (یوحنا ۳:۱۶).

 

نتیجه

 

وقتی آدم و حوا در باغ عدن در برابر مار تسلیم شدند، اطاعت از شیطان را به اطاعت از خدا ترجیح دادند. وقتی خدا آنها را در باغ قرار داد، به آنها هشدار داد که مجازات گناه مَردن در روز قیامت است. وقتی آنها میوه را خوردند، چیزی در طبیعت درونی‌شان تغییر کرد و بلافاصله شروع به پنهان شدن از خدا کردند. این جدایی از خدا بر تمام بشریت حکم‌فرما شد و قدرت مرگ را به شیطان داد. به همین دلیل بود که عیسی باید از یک باکره متولد می‌شد و کاملاً از گناه پاک می‌ماند تا به‌عنوان جانشینی بی‌گناه، مجازات مرگ را برای ما بپردازد. «از آنجا که فرزندان از گوشت و خون برخوردارند، او نیز در انسانیت آنها شریک شد تا به واسطه مرگ خویش، قدرت کسی را که بر مرگ تسلط دارد - یعنی شیطان - بشکند (عبرانیان ۲:۱۴).» عیسی مرگ شهادت‌گونه را تجربه نکرد، بلکه معامله‌ای قانونی در محاکم آسمان انجام داد. او که خدا بود و به صورت انسان ظاهر شد، مرگ جانشینانه خود را به ما حق قانونی داد تا ما را از بازار برده‌داری گناه شیطان بخرد.

 

پاول بیلهایمر در کتاب خود «مقصد تاج و تخت» می‌نویسد: «وقتی نتایج کلساریا به درستی ارزیابی شود، آنچه هست آشکار می‌گردد: پیروزی اعصار. وقتی عیسی بدون آنکه در کوچکترین جزئیاتی شکست بخورد مرد، مرگ او نه تنها به شکست هدف شیطان برای به دست آوردن ادعایی بر او انجامید، بلکه تمام ادعاهای قانونی شیطان بر زمین و کل نسل بشر را نیز لغو کرد. طبق حقوق عمومی، هنگامی که انسانی مرتکب قتل می‌شود، مشمول مجازات اعدام می‌گردد. یک قاتل محکوم، جان خود را از دست می‌دهد. او خود را نابود می‌کند. هنگامی که شیطان به مرگ عیسی مسیح دست یافت، برای اولین بار در تاریخ چند هزار ساله‌اش، به یک قاتل تبدیل شد.

 

کسی که «قدرت مرگ» را داشت، از زمان سقوط آدم میلیون‌ها نفر را با بی‌کیفر به قتل رسانده بود، زیرا حق قانونی این کار را داشت. شیطان به‌عنوان یک صاحب‌برده، مالکیت قانونی آدم و فرزندانش را داشت. او می‌توانست هر طور که می‌خواست با آنها رفتار کند. اما او که «قدرت مرگ» را داشت و آن را بر میلیون‌ها نفر بی‌شمار با مصونیت کامل اعمال کرده بود، اکنون بزرگ‌ترین اشتباه تمام دوران شیطانی خود را مرتکب شد... او حکم مرگ را بر خود آورد.[1]

 

کتاب مقدس چهار تصویر برای توصیف آنچه عیسی برای ما بر صلیب انجام داد به ما ارائه می‌دهد:

 

21اما اکنون پارسایی از جانب خدا، جدا از شریعت، آشکار شده است که شریعت و انبیا بر آن شهادت می‌دهند. 22این پارسایی از جانب خدا از طریق ایمان به عیسی مسیح برای همه کسانی که ایمان می‌آورند می‌رسد. تفاوتی نیست، 23زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا کوتاه آمده‌اند، 24و به‌طور رایگان به واسطه فیض او از طریق رستگاری که در مسیح عیسی آمد، عادل شمرده می‌شوند. ۲۵خدا او را به واسطه ایمان به خونش، به عنوان قربانی کفاره ارائه داد. او این کار را برای اثبات عدالت خود انجام داد، زیرا در بردباری خود، گناهانی را که قبلاً مرتکب شده بودند، بی‌کیفر گذاشته بود— (۲۶)او این کار را برای اثبات عدالت خود در زمان حاضر انجام داد، تا عادل باشد و کسی باشد که آنانی را که به عیسی ایمان دارند، عادل می‌شمارد (رومیان ۳: ۲۱-۲۶).

 

۱) تصویر اول از معبد است:

 

خداوند او را «به‌واسطه ایمان به خونش، به‌عنوان قربانی کفاره ارائه داد» (رومیان ۳:۲۵).

 

در عهد عتیق، قوانین مشخصی برای مقابله با گناه وضع شده بود. یک نظام کامل قربانی وجود داشت که بر جدیت گناه و نیاز به تطهیر تأکید می‌کرد. معمولاً گناهکار حیوانی را برمی‌داشت که باید تا حد امکان بی‌عیب و نقص بود. گناهکار د دستانش را بر سر حیوان می‌گذاشت و گناهانش را بر آن اعتراف می‌کرد. در نتیجه، گناهان از گناهکار به حیوان منتقل می‌شد که سپس ذبح می‌گردید. این مرگ قربانی‌گونه تصویری بود برای همه که گناه به معنای مرگ است و تنها راه رهایی از طریق مرگ یک جانشین بود. این نمادگرایی زمانی آشکار شد که یوحنا تعمیددهنده عیسی را دید که می‌آید و فریاد زد: «اینک بره خدا که گناه جهان را برمی‌دارد» (یوحنا ۱:۲۹).

 

۲) تصویر دوم از بازار است

 

...و به فیض او، از راه رستگاری که در مسیح یسوع فراهم آمد، بی‌تکلیف شمرده می‌شوند (رومیان ۳:۲۴، تأکید از ماست).

 

بدهی مشکلی محدود به امروز نیست؛ بلکه در دنیای باستان نیز مسئله‌ای رایج بود. اگر کسی بدهی‌های سنگینی داشت، تنها گزینه‌اش فروخته شدن به بردگی بود. اگر دوستی درست در همان لحظه که او در حال فروش بود وارد بازار می‌شد، بدهی‌اش را می‌پرداخت و او را آزاد می‌کرد، در واقع او را فدیه می‌داد. به همین ترتیب، عیسی «هزینه فدیه» را پرداخت تا ما را از بازار بردگی گناه شیطان بخرد.

 

۳) تصویر سوم از دادگاه است.

 

ما «به فیض او بی‌تکلف تبرئه می‌شویم» (رومیان ۳:۲۴).

 

پولس تبرئه را «تبرئه رایگان» توصیف می‌کند و از یک اصطلاح حقوقی استفاده می‌کند. در دادگاه، اگر تبرئه شوید، بی‌گناه شناخته می‌شوید. دو دوست زمانی با هم تحصیل می‌کردند و پیوندی نزدیک برقرار کرده بودند. با گذشت زمان، از هم جدا شدند و ارتباطشان قطع شد. یکی قاضی شد و دیگری جنایتکار. روزی، آن جنایتکار در حالی که به ارتکاب جرمی اعتراف کرده بود، در برابر قاضی ایستاد. قاضی دوست قدیمی‌اش را شناخت و با یک دوراهی مواجه شد: او باید عدالت را اجرا می‌کرد اما در عین حال عمیقاً برای او اهمیت قائل بود. او تصمیم گرفت که مجازات صحیح اعمال شود اما سپس خود از روی محبت، جریمه را پرداخت. این مثال نشان می‌دهد که عدالت یعنی انجام کار درست، در حالی که محبت یعنی کمک کردن فراتر از وظیفه.

 

این نوع عشق نشان می‌دهد که خدا برای ما چه کرده است. او در عدالت خود، ما را گناهکار می‌داند، اما از سر محبت خود، به صورت پسرش، خداوند عیسی، نازل شد تا مجازات را از طرف ما بپردازد. این نشان می‌دهد که او هم «عادل» است - زیرا گناه را نادیده نمی‌گیرد - و هم کسی است که ما را عادل می‌شمارد، همانطور که در رومیان ۳:۲۶ آمده است. با پذیرفتن مجازات به وسیله پسرش، او رهایی ما را ممکن می‌سازد.

 

این تشبیه به سه دلیل متفاوت است. اول اینکه، شرایط ما بسیار شدیدتر است: مجازات فقط یک جریمه نیست بلکه مرگ است - هم جسمانی و هم روحانی - جدایی ابدی از خدا، خالق زندگی. دوم اینکه، این رابطه عمیق‌تر است: این فقط بین دو دوست نیست، بلکه با پدر آسمانی ماست که ما را بیش از هر والد زمینی دوست دارد. سوم اینکه، هزینه آن بسیار بیشتر بود: این هزینه پول نبود، بلکه تنها پسر خدا بود که مجازات گناه را به دوش کشید. به جای شخص ثالث بی‌گناه، خودِ خدا است که نجات را فراهم می‌کند.

 

۴) تصویر چهارم از خانه است

 

...که خدا در مسیح جهان را با خود آشتی می‌داد و گناهان مردم را به حسابشان نمی‌گذاشت (دوم قرنتیان ۵:۱۹).

 

آنچه بر سر پسر ولخرج آمد می‌تواند بر سر هر یک از ما نیز بیاید. خدا ما را با خود آشتی داده و گناهان ما را اگر هدیهٔ محبت و فیض او را بپذیریم، برداشته است. او جای شما را گرفته است تا بتواند آزادانه شما را ببخشد. آیا بخشش رایگان او را می‌پذیرید؟

 

در سال ۱۸۲۹، مردی اهل فیلادلفیا به نام جورج ویلسون از سرویس پستی ایالات متحده سرقت کرد و در این حین کسی را کشت. ویلسون دستگیر، محاکمه و به جرمش محکوم شد و حکم اعدام برای او صادر گردید. چند نفر از دوستانش به نفع او مداخله کردند و از رئیس‌جمهور اندرو جکسون عفو گرفتند. اما وقتی این موضوع به اطلاع جورج ویلسون رسید، او از پذیرفتن این عفو خودداری کرد! کلانتر تمایلی به اجرای حکم نداشت، زیرا چگونه می‌توانست مردی را که عفو شده است دار بزند؟ استیناف به رئیس‌جمهور جکسون فرستاده شد. رئیس‌جمهور سر در گم برای تصمیم‌گیری در این پرونده به دیوان عالی ایالات متحده مراجعه کرد. قاضی ارشد مارشال حکم داد که عفو نامه‌ای کاغذی است که ارزش آن به پذیرش فرد مورد عفو بستگی دارد. تصور اینکه فردی محکوم به اعدام، عفو را نپذیرد دشوار است، اما اگر این عفو رد شود، دیگر عفو محسوب نمی‌شود. جورج ویلسون باید اعدام می‌شد. بنابراین جورج ویلسون اعدام شد، هرچند عفو او روی میز کلانتر قرار داشت. شما با عفو کامل که توسط قاضی اعظم—خدای جهان—به شما پیشنهاد شده است، چه خواهید کرد؟[2]

 

و شما، ای خواننده عزیز؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خدایی که شما را دوست دارد و راهی برای آمرزش شما فراهم کرده است، دعا کنید؟ شاید بخواهید این دعا را با خلوص نیت بخوانید:

 

دعا: ای پدر آسمانی، از تمام خطاهایی که در زندگی‌ام مرتکب شده‌ام پشیمانم. (چند لحظه وقت بگذارید و برای هر گناه مشخصی که در وجدانتان هست، از او طلب بخشش کنید.) لطفاً مرا ببخش. اکنون از هر آنچه می‌دانم نادرست است، دست می‌کشم. از تو سپاسگزارم که پسرت، عیسی، را فرستادی تا برای من بر صلیب بمیرد تا من بتوانم آمرزیده و رها شوم. از این پس، او را به عنوان خداوندم پیروی و اطاعت خواهم کرد. از تو سپاسگزارم که این هدیهٔ آمرزش و هدیهٔ روح‌القدس را به من عرضه کردی. اکنون این هدیه را می‌پذیرم. لطفاً وارد زندگی‌ام شو؛ می‌خواهم برای همیشه با تو باشم. این‌ها را به نام و به اذن خداوند ما، عیسی مسیح، از تو می‌خواهم. آمین.

 

بسیاری از ایده‌های این مطالعه از دوره آلفا نیکی گامبل گرفته شده است. من کتاب او، «سوالات زندگی»، منتشر شده توسط انتشارات کینگزوی را پیشنهاد می‌کنم.

 

تطبیق: کیت توماس

 

ایمیل:keiththomas@groupbiblestudy.com

 

وب‌سایت: www.groupbiblestudy.com

 

کانال یوتیوب: https://www.youtube.com/@keiththomas7/videos

 

 

 

 

[1] پل ای. بیلهیمر، مقدر برای تخت، انتشارات بثانی هاوس، ویرایش تجدیدنظرشده ۱۹۹۶، صفحات ۸۰–۸۱.

[2] ۱۵۰۰ تصویر برای موعظهٔ کتاب مقدس. ویراستهٔ مایکل گرین. منتشرشده توسط انتشارات بیکر. صفحهٔ ۳۱۷.

दान करें

इस मंत्रालय को आपका दान हमें दुनिया भर में लोगों को कई अलग-अलग भाषाओं में निःशुल्क बाइबल अध्ययन प्रदान करते रहने में मदद करेगा।

$

And this gospel of the kingdom will be proclaimed throughout the whole world as a testimony to all nations, and then the end will come.
Matthew 24:14

bottom of page